سفارش تبلیغ
صبا ویژن

غروب کارون


ادبیات (شوکت سازند)
.: شهر عشق :.
گروه اینترنتی جرقه داتکو
بهار عشق
در جستجوی تو *** مجتبی نجف زاده***
*مریم حقیقت*
آیه های مذاب*فاطمه مرادی*
آرین شعر
دوزخیان زمین
یادداشتهای روزانه رضا سروری
انجمن ادبی دانشگاه زابل
یاسوج عــــشقـــــولـــــک
جیگر نامه
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
تنهایی من
آیان ... * جواد*
بانوی آفتاب
من هیچم
وبلاگ شخصی محمد جواد ایزدپناه
دوباره نو(mona)
توکای شهر خاموش
گوشه دل
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
بهزاد بهادری
بهزاد بهادری****
دردواره*آذر قلی نژاد*
سید محمد رضا هاشمی زاده
پیله تنگ پروانگی**علیرضا نعمت پور**
انجمن شعر کاشان
فرهنگسرای نصرالله مردانی(ستیغ سخن)
عماد شوشتری *** آخرین چریک
زمزمه های دل ** آل مجتبی**
سراب در دویدن آهو ** مارال عابدی**
زوزه*مصطفی اسدی*
ترشحات ذهنی حق گو
ساقی نامه ** انجمن ادبی**
سحوری **غزل امروز**
جامی از احساس
روح خزنده*فروغ*
مجله شعر آستان***
هیشکی *** فردین
*سمانه نائینی*
پیاده رو * هوشنگ حبیبی*
پ.الف.صبا
رزا جمالی

سلام

سال نوی همه عزیزان مبارک ... و عرض پوزش مرا به دلیل تاخیر در بروز رسانی و بلاگ و همچنین در پاسخ به پیامهای تبریک نوروزی  پذیرا باشید ... کاری که در زیر می خوانید از سروده های آقای علی بابا خانی است ... امید که مقبول افتد .

سئوال

سئوال عید رسیده ؟ جواب : اینجا نه!!

بهار آمده امسال خانه ما ؟ نه!!

چهار فصل پیاپی اگر زمستان شد

یخ قدیمی این فصل می شود وا ؟ نه!!

بدون تو همه سال برف بوده ؟ بلی !

تمام هم شده یک لحظه فصل سرما ؟ نه!

بدون موج نگاهت جهان که یک ماهی است

رسیده است به آغوش گرم دریا ؟ نه!

تمام زلزله ها لرزه نبودن توست

و هیچ بعد تو آرام بوده دنیا ؟ نه!!

اگرچه داخل تقویمها نوشته بهار

بهار می رسد از راه بی تو آیا ؟ نه!

بیا و پس تو خودت از خدا بخواه که داد

جواب خواهش ما را همیشه او با نه

خودت بگو به خدا که به چشم یک عاشق

بهار فصل قشنگی است  بی تو اما نه!!

 به زودی غروب کارون در سال جدید  با کارهائی بهتر و جدیدتر  به دیدارتان خواهد آمد.

آرزومند ‏آرزوهای شما ( علی نوری نوروزی - غروب کارون)

 


ارسال شده در توسط نوری نوروزی

سلام

محرم به پایان رسید ، هر چند قصه عاشق کشی در سرزمین دلدادگی هنوز هم تمام نشده ...!

برای امروز چند کار از خودم ( که اتفاقا جدیدترین کارهایم هستند) را به پیشکش آورده ام ... امیدوارم که خوانندگان عزیز با نقدها و نظراتشون چراغ راهم باشند...

هیچ

از هیچ نمی توان سخن گفت...

نه از خلیج و نه از گل

نه از آبی اسمان

و نه از رطوبت چشمان بیقرارت !

که آفرینش

در نگاه تو جرقه خورد -

آنگاه

که در نخستین روز دنیا

به تماشای عدم ایستادی...

******************************

کارنامه امسال

امسال هم مثل پارسال

و پارسال

مثل پاره پاره سالهای دیگر...

بازسرائی منظومه های آفرینش

در فوج فوج مهاجرت قناریها

موشکهائی که خدا را نشانه رفته اند -

و لبخند عزرائیل

شاید

روزنه امیدی باشد در کانون نگاههای منتظر!

امسال هم

با چشمانی عاشق

به تلاوت جهان آمدیم

در حالیکه

قرنها از مرگ «آخرین قاری» گذشته بود...*

*******************************

ولنتاین

ولنتاین امسال

خسرو و شیرین قرار گذاشته اند

 ماه عسل را به «بیستون» بروند!!

******************************

 ؟

امروز در محضر خانه

گواهی امضای خدا را

قبول نکردند...

او باید شاهد بیاورد

شاید

سفارش حاج ممد حسن خان کارخانه چی بتواند کاری بکند...

******************************

داستانک ؟!

نفر اول:چند بار به توی سکولار وطن فروش عامل بیگانه بگویم که تخم مرغ را باید از سر شکست ؟

نفر دوم :عقل کوچک عقب مانده های متحجری مثل تو به این قد نمی دهد که تخمم مرغ را باید از ته شکست!

نفر سوم به فکر اجرای طرح افزایش مرغان تخم گذار در لی لی پوت است!!

                                                                                   غروب کارون

                                                                                         1385

* با چشمانی عاشق بیا / تا جهان را تلاوت کنیم : سلمان هراتی


ارسال شده در توسط نوری نوروزی

سلام

ایستاده ست به تفسیر قیامت خورشید

آنسوی واقعه پیداست بیا تا برویم

تیغ  در معرکه می افتد و می خیزد باز

رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم................

فردا آغاز محرم است.امروز که توی خیابانهای شهر راه می رفتم چیزی که بیش از هر چیز دیگری به چشم می اومد رقص ملایم بیرقهای سیاه و سرخ و سبزی بود که با نسیم آرام ظهر زمستانی اهواز همآغوش شده بودند... حالا دنیا حسین را و عباس را در پس 14 قرن جا گذاشته است... دنیای بی حسین ، دنیای بی عباس سالهاست که امتحان خود را پس داده... دنیای قشنگی نیست.... فرارسیدن این ایام رو به همه عزیزان تسلیت می گویم...

هزار معاویه تر ....

آه ای فرزند «خدای نیمه شبهای کوفه تنگ»*

هزار معاویه تر از پور ابوسفیان را چه کنیم...؟!

در تلالو هزارگون آینه های شکسته

با لبهائی ترک خورده از زخم های علقمه

برفراز زمان

فریادت به پیچش است:

                                «هل من ناصر ینصرنی؟»

«ناصر» اینجاست ... ای صرف «ینصرنی»..........

 

جائیکه سیاهی کسوفهای همیشگی

آبی آسمان را به تباهی است

آنجا که شرمساریِ گلگونه پیکر عیسی

تنها بهانه ای است

نوازش گونه های مریم را !

با لب هائی ترک خورده از زخم هایِ علقمه

در تلالو هزارگونِ آینه هایِ شکسته

آه ای فرزندِ خدایِ نیمه شبهایِ کوفه یِ  تنگ»

هزار معاویه تر از پور ابوسفیان را چه کنیم....؟!!

نوری نوروزی (غروب کارون)

دیماه85

* خدای نیمه شب های کوفه تنگ : برگرفته از «  در سایه سار نخل ولایت » از علی موسوس گرمارودی


ارسال شده در توسط نوری نوروزی

سلام

قبل از هر چیز از همه دوستان عزیزم بخاطر اظهار لطف و محبتی که دارند سپاسگزارم.

حیدر علی ، پسر بچه دوازده ساله ای است که در آخرین سفرم به سیستان با او روبرو شدم ... پسر بچه ای که کارش وررفتن با جارو و سطلی بزرگتر از خودش بود .... کار پائین را به حیدر علی و همه کودکانی که مثل او شادمانی کودکانه شان را زودتر از حد معمول پشت سختی های زندگی جا گذاشته اند تقدیم می کنم...

حیدر علی

کتاب هم بسته شد

زندگی را بچسب حیدرعلی!

گونه های سرخت وامدار سیلی سردبادِسیستان است

یا

سرد بادِ سیستان شرمنده سرخی گونه هایت؟

 

دستان کوچکت

کرخت شده از خشونت آب و جاروست

یا اسیر کارهائی بزرگتر از اندام دوازده ساله ات؟

وسینه ات که شکوه ایوب را حواله به افسانه  می کند!

 

بگیر دستانم را

شاید بزرگی از وسعت کوچک دستانِت

 آموختنی باشد!!

 

آن بازی ها که دیگر نمی کنی

آن کتاب ها که دیگر ورق نمی خورند

آن لبخندها که از ناچاری مجبور می شوی بر لبشان بنشانی

این التهابِ در جانِ من تنیده ی  هر روزی

که با حضور دوباره ات ، فریادِ سرکشی می کند

گواهی خواهند داد که نمی توان

                                      نمی توان

                                               نـِ... می ... تـَ... وان!!

تا ابد ترانه سرود :

                             «پاینده مانی و جاودان....!»

لرزه هایِ تنِ کوچکت

در سرد‍ْ بادِ سیستان

رعشه بر پیکر نهج البلاغه می افکند که:

                            «الملکُ یبقی مع الـ.......»

دستان کوچک پینه بر پیکرت

بزرگتر از آنند که وصف شوند......

 

 حیدر علی!

خدا روزی گواهی خواهد داد 

                                       که

                                            نمرده است ...

                                                                                                 غروب کارون 

                                                                                                   دیماه 85


ارسال شده در توسط نوری نوروزی

سلام

قبل از هر چیز عید گذشته و عید آینده رو به همه عزیزان خودم تبریک می گم...

حتما همه شما تا الان خبر اعدام صدام حسین ، رو شنیدید... من بعنوان یکی از فرزندان جنگ این واقعه رو به همه کسانی که به نوعی قربانی سیاستهای او شده اند تبریک می گویم... من دیشب راحت خوابیدم... راحتِ راحت ... بدون هراس از غرش بمب افکنها و بدون انتظار سفیر خمپاره ای....! این واقعه بر همه کسانیکه که کودکی خود را در پای نخلهای کوچه و در هجوم باران خمپاره گم کرده اند ، خجسته باد... «دیگر نشاید بر او مرگ خواست که مرده است او... مرده بود پیش از این .... مرده است و هنوز می میراند پهلوانانی را که هر روز بر دستانمان بلند می کنیم و به زمین می سپاریم ... او نیز به زمین سپرده شد... چه مزه است طعم خاک سرد و منجمد آقای صدام حسین تکریتی؟!»

کاری که در زیر می خوانید ... خالی از ایراد نیست! چراکه عینا برگردان احساسی است که در لحظه تماشای انداختن طناب دار بر گردن سومین امپراطور داشته ام...

سومین از سه امپراطور....

مردیست فراز دار

که مردی را با پیشوند «نا» معنی کرده بود...

 

اینک رقص او فراز دار

                        -با چشمانی تار

فارغ از انعکاس زخمهای کهنه ی سربازانِ کهنه کار!

 

رقص مردی فرازِ دار

در انعکاس لبخند منجمد کودکی

                             - غنوده تا همیشه

در گیر و دار سیطره ی گازهای بنفش....گلوله های زرد...

 

رقص مردی فراز دار

در قاب ضجّه ی یک مردِ بردبار

اندوهناک طایفه ای شاید....

 

رقص مردی فراز دار

مردی که مردی را با پیشوند « نا » معنی کرده بود...

سومین از سه امپراطور   

                       - که «تجسم عینی جنایت» را به تعریف نشستند!

رقص او فراز دار

در انعکاس بغض دخترانی که بکارت خویش را اندک بهائی یافتند

برای زنده ماندن...

رقص مردی فراز دار

                        مردی فراز دار

مردی که «مردی» را با پیشوند «نا» به تعریف نشسته بود...

غروب کارون

دیماه 85


ارسال شده در توسط نوری نوروزی
<      1   2   3   4   5   >>   >