بهترينِ برادرانت، کسي است که به حق، براي تو بسيار خشم گيرد . [امام علي عليه السلام]
قطعه ادبی - غروب کارون
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار
  • در ياهو
  •    1   2   3      >

    سلام


    ديشب در محل آمفي تئاتر دانشگاه ، شب شعري به مناسبت روز دانشجو برگزار شد . تعدادي از بچه هاي قديمي کانونهاي فرهنگي و هنري هم حضور داشتند . مجلس شعر خواني بود و موسيقي و.... و کلا جاي همگي شما خالي! از همه عزيزاني هم که مي آيند و نظر مي گذارند يا مي آيند و نظر نمي گذارند ، يا اينکه اصلا نمي آيند که بخواهند نظر بگذارند هم بينهايت سپاسگزارم!! به هر حال براي وبلاگي که طي مدت 18 ماه فعاليت خودش 3 مرتبه تعطيل بشه اين مسائل هم پيش مي آد...


    براي اين پست تعدادي از حکايت هائي رو که قبلا خوندم انتخاب کردم ... اميدوارم خوشتون بياد و با نظرهائي که نمي ذاريد ، بنده رو شرمنده خودتون کنيد!!!


    خط برنارد شاو


    کسي از خط برنارد شاو ايراد گرفت که خط شما هم مثل خط موريس (نقّاد معروف تئاتر) ناخواناست . شاو گفت : بله! فقط يک اختلاف کوچک در اين ميان هست و آن اينکه ، آنچه موريس مي نويسد حتي پس از چاپ هم قابل خواندن نيست ولي مال مرا پس از چاپ مي خوانند!


    دليل وجود خدا


    ويکتور هوگو مي گويد: هرگز براي اثبات وجود خدا هزار دليل لازم نيست... يک پرنده کوچک که زير پل نغمه سرائي مي کند براي اثبات وجود خدا کافي است.


    زندگي


    سقراط مي گويد: زندگي براي انديشمندان ،‏خنده دار و براي افراد حسّاس مصيبت است.


    فاصله عاقل و ديوانه


    روزي در يک ميهماني سر ميز نهار ، يکي از اشراف زادگان که ادعاي بسياري داشت و مي خواست خودي نشان بدهد به برنارد شاو گفت : آيا مي دانيد فاصله ميان يک فرد عاقل و يک شخص ديوانه چقدر است؟ شاو بلافاصله جواب داد: درست به اندازه پهناي اين ميزي که بين من و شماست!!


    عاقبت ذکر


    گويند نصراني خانه اي از اعرابي اجاره کرد. چون شبي گذشت نصراني از صداي تيرهاي سقف ، به صاحب خانه شکايت برد. اعرابي پاسخ داد : تيرهاي سقف ذکر خدا مي کنند . نصراني گفت: نيک است ، ليک ترسم اين ذکر عاقبت به سجود انجامد!!


    سيره پيامبران


    گويند روزي اعرابي ادعاي پيامبري کرد. از وي معجزه خواستند ، گفت: درخت به فرمان من نزد ما آيد... چون امر کرد ، درخت تکان نخورد . ناچار خود براه افتاد و در راه مي گفت : از سيره انبيا فروتني باشد، پس ما به نزد درخت مي رويم!!


    موفق باشيد...



    نوري نوروزي ::: پنجشنبه 16/9/1385::: ساعت 4:51 عصر

    سلام


    امروز پنجشنبه است... هميشه عصرهاي پنجشنبه ، من هم مثل خيلي هاي ديگه منتظرم... منتظرم شايد که فردا اون عزيز سفر کرده از راه بياد و شعر تازه اي براي حسن ختام منظومه هاي آفرينش بگه.... کاري که در زير مي خوانيد تقديمي است ناچيز به تکسوار عشق....!


    **********


    آدينه....


    سلام...!


    امروز هم گذشت تو نيامدي .... نمي دانم چرا هر آدينه ، با بوي تو از خواب برمي خيزم .... نمي دانم چرا مدتي است که انتظارت را مي کشم...


    اي بهترين....! هر آدينه از پگاه تا شامگاه در انتظارت مي نشينم.... هر آدينه منتظرم تا شايد غوغاي آمدنت را در کوي و برزن بشنوم... اما.... اما آدينه ها از پي هم مي آيند و مي روند و....تو هنوز هم نيامده اي....


    امروز هم گذشت و من چشم براه آدينه اي ديگرم........


    دعوت


    به عشق حضرت والا ، به شوق عالم قدس


    دلم لبالب پندار عاشقانه توست


    در اين فضاي مه آلود و اين سکونِ غريب


    فضاي فکر من و ما آشيانه توست


    پر از هواي شفاعت،پر از اميد نجات


    دلم به خال تضرّع به درب خانه توست


    تو اي اميد من وما ! اميد فرداها!!


    بيا که قلب من وما در بهانه توست


    بيا که درد دل عاشقان آشفته


    هواي مستي سرشار از ترانه توست....


    غروب کارون



    نوري نوروزي ::: پنجشنبه 4/3/1385::: ساعت 2:56 عصر

    سلام


    سکوت ....


    يک کلمه ، يک حرف ، يک صدا سکوت را مي شکند و زنجير به هم پيوسته آنرا تکه پاره مي کند.... مثل آب به هنگام ريختن ، مثل شيشه به وقت شکستن و مثل تو به هنگام رفتن .....


    اي کاش سکوت هيچگاه ه خاطر رفتنت شکسته نمي شد.... اي کاش زنجير سکوت آنقدر محکم بود که کسي جز تو را ياراي گسستنش نبود............


    به اميد ديدار............



    نوري نوروزي ::: چهارشنبه 28/10/1384::: ساعت 6:55 عصر



    نوري نوروزي ::: دوشنبه 25/7/1384::: ساعت 3:2 عصر



    در اتاقي که به اندازه يک تنهائيست


    دل من


    که به اندازه ي يک عشق است


    به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد


    به زوال زيباي گل ها در گلدان


    به نهالي که تو در باغچه ي خانه مان کاشته اي


    و به آواز قناري ها


    که به اندازه يک پنجره مي خوانند 



    سلام مطلبي که در بالا خوندين به نقل از وبلاگ دوست خوبم محمد کوجواري است . حتما سري به اين وبلاگ بزنين . شرط مي بندم ازش خوشتون بياد!


    براي ديدن وبلاگ 100 سال تنهائي و کگارهاي محمد کوجواري اينجا کليک کنين!



    نوري نوروزي ::: شنبه 5/6/1384::: ساعت 10:51 عصر

       1   2   3      >
    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    کل بازديد :21965

    >> درباره خودم <<
    قطعه ادبی - غروب کارون
    نوري نوروزي[89]
    ...صدايم در درونم همچو موج بيد مي ميرد/ و «من» انسان تبعيدي/ درون چارچوب بسته پندار مي ميرد!/ صدايم در تمام دشت پيچيده ست/ و او سرشار از «خالي»/ تمام ساکنانش مست فيلسوفان پوشالي...

    >> پيوندهاي روزانه <<

    >> موضوعات وبلاگ <<

    >>لوگوي وبلاگ من<<
    قطعه ادبی - غروب کارون

    >>لينک دوستان<<

    >>لوگوي دوستان<<

    >>موسيقي وبلاگ<<

    >>آرشيو شده ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل: